اختصاصی/ رضا حسن زاده : هواداران از منصوریان و است اختصاصی/ تسلیت و همدردی خانواده ناصر حجازی به محمد اختصاصی/ نامجو مطلق: باید به منصوریان فرصت داد/ تع اختصاصی/ حمایت پیشکسوتان استقلال از سرپرست جدید

اختصاصی/ رضا حسن زاده : هواداران از منصوریان و استقلال حمایت کنند

اختصاصی/ تسلیت و همدردی خانواده ناصر حجازی به محمد پنجعلی

اختصاصی/ نامجو مطلق: باید به منصوریان فرصت داد/ تعویض ها اشتباه بود

اختصاصی/ حمایت پیشکسوتان استقلال از سرپرست جدید

اختصاصی / غفارمنش : استقلال بهتر از این می شود ؛ ب اختصاصی/ حمایت برومند از رحمتی اختصاصی/ پورحیدری: با یک برد مشکلات حل می شود اختصاصی/ رضا افتخاری را بیشتر بشناسید

اختصاصی / غفارمنش : استقلال بهتر از این می شود ؛ باید منصوریان را حمایت کنیم

اختصاصی/ حمایت برومند از رحمتی

اختصاصی/ پورحیدری: با یک برد مشکلات حل می شود

اختصاصی/ رضا افتخاری را بیشتر بشناسید

  • آکادمی فوتبال ناصر حجازی
  • مهرام
  • پایگاه اطلاع رسانی هواداران استقلال
ليگ برتر جام خليج فارس
ليگ برتر جام خليج فارس
بوندسلیگای آلمان
سری آ ایتالیا
لیگ برتر انگلیس
لیگ فوتسال
فرانسه لوشامپيونه
لالیگای اسپانیا
  • آوای آبی پوشان
کد : 747-7      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۳ سه شنبه ۱۵ مهر | ساعت: 16:44   تعداد بازدید : 647

ناصر حجازی شاهین بلند پروازی که به اوج بال می کشد

در آن صحرای تاریک او تنها و بی یاور مانده بود و بر بخت بدش هزار لعنت می فرستاد، تنهائی را هنوز هم احساس می کند

 

بی همتا، درون دروازه
در آن صحرای تاریک او تنها و بی یاور مانده بود و بر بخت بدش هزار لعنت می فرستاد، تنهائی را هنوز هم احساس می کند
با یک حادثه آغاز کرد. حادثه ای که او را به فوتبال و پای نردبان شهرت فرستاد. طلوع ستاره ی او در آسمان فوتبال ما هنگامی بود که خاطره ی دروازه بانی جسور، بی پروا و نامی در یاد همه رنگ داشت. آن روزها «اصلی» را غیور ترین و سرسخت ترین و یکی از بهترین دروازه بانان تاریخ فوتبال ایران می شناختند. درست که اصلی مدتی بود از تمرین جدی کنار رفته بود اما هنوز محافظی چون او برای دروازه ی تیم ملی نمی شناختند و کم بودند کسانی که کمترین جرأتی برای پا نهادن به حریم این نام بزرگ در خود ببینند.
از آن زمان پنج شش سالی بیش نمی گذرد که نام هایی چون مالکی پر تجربه، قفل ساز اهوازی، عسکر خانی تازه نام و نیک نفس عصیانگر و بلند پرواز دروازه ی پاس برای تیم صف بسته بودند. حجازی هنوز در این جمع هیچ نشانه ای از وجود نداشت. مالکی به حکم تجربه ی طولانی بیشتر از همه در مد نظر بود اما جسارت و بازتاب های عضلانی نیک نفس او را هم صاحب بخت بلندی ساخته بود. عسکر خانی چندی بود که درخششی خیره کننده داشت و قفل ساز جوانی بود که در اهواز آوازه گرفته بود و همه اینها کاندیداهائی بودند که با ترس و دلهره ی انتخاب کنندگان چند بار و به نوبت در دیدارهای دوستانه به آزمایش در آمدند.
فرشته در می کوبد
نگاه مربی ورزش دبیرستان سینا آقا دستگاه روی بلند قد ترین شاگرد مدرسه چرخید درست که حجازی تجربه ای در فوتبال نداشت اما اندام کشیده ی او بیشتر از دیگران دروازه را می پوشانید. علاوه بر این او جزو تیم بسکتبال مدرسه بود و پنجه هایش یارای نگهداری توپ را داشتند پس چه کسی بهتر از او بود؟
آنر وز حجازی را درون دروازه یی قرار دادند که از بیم شوت های حریفان سمج و پراشتهای آن تیم محلی در امان نبود اما در آن چند دقیقه که باقی بود چنان با غرور و تعصب درون دروازه ایستاد و چنان با انعطاف خوب عضلانی در مقابل شوت های آنان سد محکمی ساخت که لبخند طعنه آور و شوخی آمیز رفقایش که با ورود این به زمین به تنش نیش می زدند به فریادهای شادی و تحسین تبدیل شد و در پایان او را با چنان تشویقی استقبال کردند که هنوز خاطره اش را زنده دارد.
می گویند فرشته ی خوشبختی یکبار به در خانه هر کس می آید و یکبار در می زند. آن روز حجازی در خانه بود و صدای دق الباب فرشته ای را که در را می کوبید شنید.
حسن تصادف آنکه در آن روزها رایکوف، مربی یوگسلاو، راهبر تیم ملی ایران بود و برای نخستین بار بود که تیم ملی جوانان ایران برای مسابقات جام آسیا برنامه نویسی کرده بود.
رایکوف در پی بازیکنان جوان بهر دری می زد و به هر کجا سر می کشید و بهترین جا که به مقصود می رسید مسابقات قهرمانی آموزشگاه ها بود که جوان تر ها در آنجا بودند. دروازه بان تیم تهران با آن اندام بلند که چالاکی یک بازیکن بسکتبال در ماهیچه هایش دیده می شد نظر رایکوف را جلب کرد حجازی بختش بلند بود که انتخاب کننده یک یوگسلاو بود وی را به عبارت دیگر یک خارجی که سنگینی نام ها بر دوشش حس نمی شد رایکوف به حکم بینش و تجربه خاص خود با تعصبی عجیب او را انتخاب کرد و برای انتخاب تیم ملی جوانان به اردویش خواند. از گوشه و کنار شنیده می شد که رایکوف آینده خوبی برای او پیش بینی می کند او با صراحت می گفت: در آینده حجازی بهترین دروازه بان تیم ملی ایران خواهد شد. این گفته ی او برای خیلی ها ناخوش آیند بود.
برای مرد اول دروازه بانان ایران رفتن به بانکوک و انتخاب در تیم ملی جوانان رویایی چنین به وجود آورده بود از آن رویاها که ناپایداری آن به یک خواب کوتاه و چرت آور بعد از ظهر تابستان می ماند. هیچ شکی بر انتخاب او نبود حتی آن چند هفته ای که اضافه سن داشت. اما در یکی از تمرینات بود که کتفش آسیب دید و از رفتن به بانکوک و همراهی به بانکوک محروم ماند قفل ساز دروازه بان اهوازی به جای او رهسپار کشور رویایی تایلند گردید.
این حادثه دوم خیلی دردناک بود. برای کسی که به سرعت پله های شهرت را می پیمود این توقف نابجا و این آسیب دیدگی نابهنگام ضربتی بود که می رفت تا او را به گمنامی دوباره بسپارد و اتفاق را این چنین هم شد چندی بعد برای انتخاب یک تیم و اعزام آن به شوروی جهت دیدار دوستانه نامهای مالکی، عسکر خانی و قفل ساز بر سر زبانها بود و هیچکس سراغ او را نگرفت اما به حکم ضرب المثل خواستن توانستن است حجازی به سراغ تنها پناهگاه و حامی خود رایکوف رفت رایکوف که می اندیشید کتف آسیب دیده ی حجازی هنوز هم درمان نیافته از دیدن او یکه خورد.
حجازی آمده بود تا بپرسد چرا از او دعوت نشده است و همین کافی بود تا رایکوف دوباره او را به تمرین بخواند. او در تمرینات باز هم به بهترین دروازه بان ملی شناخته شد و در سفر شوروی او و قفل ساز همراه شدند.
رکورد عجیب
مرد برتر دروازه بانهای ایران خوب شروع کرده بود. فاصله ی گمنامی تا شهرت را یکشبه می پیمود. رایکوف او را برازنده ترین دروازه بان آینده ی ایران می شناخت و بر این اعتقاد چنان تکیه داشت که از هیچ کوششی برای نام آوری او دریغ نکرد. حتی به بهای شکست های تیم ملی و اعتبار خودش او را حمایت کرد. در سفر شوروی بود که او را به طور ثابت درون دروازه قرار داد. انتخاب او و سماجت برای باقی نهادن او درون دروازه و بی هراسی از شماتت ها و انتقادهای این و آن بزرگترین دلیلی بود که حجازی را چنین پایدار و پا برجا نگاه داشت. جز او هر مربی دیگری بود حجازی از ورطه ی این دو حادثه ی پی در پی جان به سلامت نمی جست اگر آن حادثه ی خوشختی ساز او را به فوتبال و شهرت کشانید این دو حادثه که اشاره می شود کافی بود تا او را باز هم به مغاک دردناک تاریکی و گمنامی بفرستد.
در سفر شوروی طی چهار دیدار 12 بار دروازه یی که حجازی نگهبانش بود فرو ریخت و مردان صاحب نام درون میدان او را چنان به باد انتقاد گرفتند که اندک جرأت او را هم از بین می بردند. درست که مقصر اصلی او نبود اما جوانی اش تنها نقطه ضعفی بود تا دیگران فرصت گناهان خود را بر آنجا وارد کنند و خود را تبرئه سازند. او جوان ترین بازیکن میدان بود و در حساس ترین سنگر نگهبانی داشت. این بدترین گناه و عامل واقعی شک تیم ملی نبود!!؟
هر کس بود در بازگشت از شوروی ناپدید می شد بی مهری مردم نیش قلم ها و انتقاد همگانی قلب جوان او را جریحه دار می ساخت اما یکی بود که دور از این هیاهو او را به مثال یک سنگ الماس طبیعی می دانست که نیازش به تراش بود تا به یک برلیان قیمتی تبدیل شود رایکوف به رغم انتقادهای نیشدار این و آن او را دوباره به اردوی تیم ملی فراخواند تا در جام عمران منطقه ایی به آنکارا برود. هنوز دوشهای حجازی در زیر سنگین ترین ضربات انتقادی مردمی و بدتر از همه بازیکنان تیم ملی راست نشده بود که به آزمایش مشکل دیگری فرستاده شد می گویند پستچی دوبار زنگ می زند و این زنگ دوم بود آنکار و جام عمران منطقه ای آزمایشگاهی بودند که او را برای تراش نهایی آماده می کردند آخر برای تراش الماس سخت ترین براده ها لازم است. براده ای از خود الماس!. حجازی باید در این کوره ی داغ و در نزد پر حرارت ترین تماشاگر فوتبال دنیا و در شهری بگانه آبدیده شود.
کابوس
دروازه بان جوان ما در بد کوره یی آبدیده می شد. اندر بازیکنی که آتشپاره بود و بعدها به یکی از تیم های ایتالیا پیوست دوبار از غفلت مدافعان ما سود برد و چنان وحشتناک و دقیق به دروازه کوبید که حجازی با همه ی سرعت عمل و جاگیری غافلگیر شد. عجیب آن بود که هر دو توپ از کوچکترین مجرایی که زیر بازوهای حجازی باز بود بدرون رفت. جان بازیکنی که تازه از اروپا بازگشته بود گل دیگری از روبرو زد و یکی دیگر هم از جناح چپ چهار گل در یک نیمه کابوسی وحشتناک که هنوز از خاطر او پنهان نمی شود هنوز هم گاهی این کابوس به سراغش می آید. شاید روحیه ی ضعیف او که گهگاه او را در اوج بازیهاش به از دست دادن گلهای مفت مجبور می کند یادگار آن دو حادثه ی شوم باشد که در شوروی و آنکارا برایش پیش آمده بود.
حجازی در آن شب منحوس در اتاقی که در انتهای یکی از تونلهای زیر زمینی استادیوم آنکارا قرار داشت بی پناه ترین بازیکن ما بود حتی یارانش که کمتر از او بی گناه نبودند با نگاه و نیش کلمات بر او ضربت می زدند این همه مصیبت برای دروازه بانی که آغاز راه را می پیمود خیلی سنگین بود سر به زیر در گوشه ای نشسته بود و تمنا از رخسارش و از چشمانش می بارید تا یکی دیگر را در نیمه دوم به میدان بفرستند درون صحرائی تاریک و بی انتها یکه و تنها بود.
رایکوف مهاجم سابق تیم ملی یوگسلاوی و یکی از بهترین بازیکنان زمان خود که تجربه ای فراوان در این راه داشت و تلخ و شیرین فوتبال را زیاد چشیده بود بی آنکه خم به ابرو آورد بچه ها را دلداری داد اشتباهات آنها را یاد آوری کرد یکی دو نقطه ضعف تیم را ترمیم نمود و آنها را دوباره به میدان فرستاد این بار ورق برگشته بودو ترکها در نیمه دوم نه تنها گلی نزدند بارها تهدید شدند  چنان در این نیمه عاجز و درمانده شده بودند که جان و شرف هر دو را از میدان مسابقه به در آوردند قلیچ خانی، حجازی و یکی دو تن دیگر از بهترین بازیکنان نیمه دوم بودند. حجازی به حکمت یک یوگسلاو پر تجربه نجات یافته بود. با این حال در بازگشت تیم ایران به ویژه رایکوف حجازی مورد انتقاد شدید قرار گرفتند. رایکوف از تیم ملی کنار رفت یا کنارش نهادند اما او که آموخته است با طبیعت لجوج سرسختانه بجنگد با روحی مبارز و یک دنده از حجازی دفاع کرد و هنگامی که به باشگاه تاج پیوست و در آنجا بود که قدر او را شناختند طالب حجازی شد و از آن پس بود که حجازی از دروازه یکی از بزرگترین و نامدار ترین تیم های تهرانی مراقبت کرد. این نه اغراق است نه بیگانه پرستی که رایکوف در پرورش بزرگترین دروازه بان کنونی ایران یگانه کسی بود که از طوفان خشم و انتقاد این و آن نهراسید و مرد و مردانه در کشف این استعداد جوان ایستادگی نمود.
خدنگ عشق
سالهای 47 و 48 را باید پر اضطراب ترین سال های فوتبال او دانست و سال 49 را دوران تکامل او اگر آن شهریور شوم در آنکارا نبود زودتر از این می شکفت اما اضطراب آن شب هنوز هم او را می آزرد. با این حال سال 49 و مسابقات باشگاهی ایران و تهران چنان تجربه ای بر او آموخت که بهنگام مقابله تیم های ملی ایران و کره شمالی پیونگ یانگ شاهد درخشش خیره کننده دروازه بان ملی ما بود. بلند پروازی های او پرشهای عالی پنجه های سحر آمیز و سرعت عمل او چشم بادامیهای تسخیر کننده جام جهانی لندن را به حیرت انداخته بود پیونگ یانگ از دوران تجلی حجازی حکایت می کرد دورانی که کمی بعد با قهرمانی دوباره تیم ملی در جام ملتهای آسیا و در بانکوک پر فروغ تر شد. درهای طلایی شهرت با تلالو خیره کننده اش بر روی او باز شده بود.
آوازه حجازی جوان خوش سیما، رشید و محبوب فوتبال ما بالا می گرفت. در همین دوران بود که خدنگ عشق به سوی دل جوان او نشانه رفت.
از این تیغه یکبار سقوط کرده بود آنگاه که در اردوی تیم ملی غیبت های ناگهانی دهداری سرپرست و مربی تیم ملی او را از اردو اخراج کرد این اولی سقوط از قله بود. سقوطی که اگر پایمردی اش نبود دوباره او را به انتهای دره گمنامی فرو انداخته بود.
آتش عشق دختری که دوستش می داشت نزدیک بود او را از صحنه ی فوتبال دور کند به تمرینات باشگاهی نیز علاقه نشان نمی داد رایکوف با همه علاقه و حسن نیتی که بدو داشت کم کم از او امید می گرفت رقیبی پر دل و جرأت، پر اشتها و تازه نفس از دیار خوزستان بر سر راه شهرت حجازی قرار گرفت بی اعتنایی حجازی به این وقایع و روی بر تافتن رایکوف از او و غیبت کم و بیش او در بازیهای باشگاهی لطمه ای بزرگ بود که بر او وارد شد.
کره ای ها که هنوز خاطره ی رشادت حجازی را در پیونگ یانگ به خاطر داشتند و ناکامی از بازیهای المپیک مونیخ را به دلیل وجود حجازی در دروازه ی تیم ایران می دانستند شادمان از اینکه او را درون دروازه ی ایران نمی بینند با تیم ملی روبرو شدند اما حضور رشیدی و تابناکی چهره ی او که شجاع ترین فرد ایرانی بود و یک پنالتی را هم نجات داد. پرده ی ابهام بر شهرت حجازی کشید. چیزی نمانده بود که از یاد برود او با دست خود همه شهرت خویش را بگور می برد. کافی بود تا قفل ساز نیز که روز به روز نام آور تر می شدند و منتظر فرصت و یک بهانه بودند سر از لاک واقعی در آورند اما یک حادثه ی دیگر حجازی را نجات داد و او را که یکی از شایسته ترین دروازه بانان چند سال اخیر فوتبال ما است به جهشی دیگر واداشت.
بی گمان غیبت رشیدی به سبب درگیریهایش با باشگاه یکی از علل این جهش نجات دهنده بود حضور مداوم حجازی در جام تخت جمشید و رشادت بی گفتگویش در طول فصل چنان بود که انتخاب کنندگان مردان سال فوتبال یکصدا و یک قلم او را برتر از همه شناختند و امتیازاتی که به او دادند چنان یک رایی آنها را در انتخاب او به عنوان بهترین دروازه بان سال ثابت می کرد که جمع امتیازاتش در پایان نظر خواهی نزدیک به دو برابر دومین فرد بود. این حکایت از بی همتایی او در حال حاضر نمی کند؟
کمبودهایش
آن عشق سرانجام به ازدواج کشید و او را از سرگردانی نجات داد و از بیراهه به راه آورد. 24 سالگی اوج توانایی او را می رساند دستهای کشیده پنجه های چسبناک پرشهای خوب جاگیری دقیق و حضور ذهن عالی از صفات برگزیده ی اوست که در اندام کشیده و بلندش او را در قالب شایسته ترین دروازه بان در می آورد. اما هنوز به آن حد از تکامل نرسیده است که بی نقصش بدانیم. در جنگندگی با مهاجمان کمی تردید دارد. شاید از عواقب ناگوارش می ترسد اما آنجا که روی توپهای بلند تسلط با اوست از دیگری نمی هراسد. بازتابهایش کمی ضعیف است و در این راه نیاز به تمرینات جدی دارد تمریناتی مطلوب و سنگین که هنوز از آن فراری است.
با آنکه دیگر آن جوان از راه رسیده و جوجه ی سال 48 نیست. هنوز وقتی یک گل از دست می دهد یاد آن صحرای تاریک و تنهایی و بی پناهی آن روزهایش می افتد و به دروازه تکیه می دهد. با این حال قدرت خود را برای هدایت یارانش از درون آخرین سنگر کم کم نشان می دهد.
دنیای ورزش شماره مخصوص نوروز 1353
 

۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی/ پرستو صالحی :منصوریان همیشه محبوب است ؛ همه از او حمایت می کنیم
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی / اردشیر شیرکول: ناصرخان اسطوره بی بدیل استقلال بود و فقدانش برای فوتبال ایران ضایعه ای غیر قابل جبران است
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی/ لطفی : حداقل تا نیم فصل باید فرصت دهند ؛ منصوریان مربی با دانشی است
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی/ برای کرمانشاهی در امر قضاوت آرزوی موفقیت داریم
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی / منصور پورحیدری: استقلال دو تا بازی نتیجه نمی گیرد همه کارشناس می شوند/ منصوریان با قدرت به کارش ادامه می دهد
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی/ حجازی : استقلال از فرصت یک ماه استفاده کند
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی/ حمایت استقلالی ها از منصوریان در برنامه ۹۰ ؛ رای منفی با رقبا بود‌
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی/ منصوریان برنامه تعطیلات را مشخص کرد
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی/ شایعه اولتیماتوم به منصوریان
۱۳۹۵ سه شنبه ۱۹ مرداد | اختصاصی / منصوریان مربی بسیار خوبی است و درصورت حمایت لازم موفق خواهد شد
نظر شما :
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
captcha